تبليغاتX
همراه با ققنوس - فریاد عشق
صمیمیت و سادگی همراه با مطالبی بدون ریا و خود پسندی در کنار نظرات دوستان فرهیخته
 فریاد عشق

روزها بود که دستم به کتابت راهی نمی شد و ذهنم نیز یاریش نمی کرد، زیرا که کشتی دلم بی خیال از جزر و مد دریا لنگرش را در لنگرگاه عشق به آب انداخته و دیگر خیال حرکت ندارد.

حال نیز آمده ام که موضوعی را اعلام کنم .

آری آری آمده ام که اعتراف کنم و با صدایی بلند بگویم که عشقم را یافته ام، خیلی دیر ولی سالم و بدون کوچکترین خدشه...

ای عزیزتر از جانم حال می خواهم برای تو بنویسم و تورا به همگان معرفی کنم، توئی که دیر یافتمت...

توئی که بعد از یک عمر انتظار و جستجو در کوچه پس کوچه های  پر پیچ و خم شهر عشق زمانی یافتمت که قل و زنجیری پولادین و سخت از خطائی بزرگ به پایم زده اند و مرا پشت میلها و دیواری به اسارت کشیده اند که کسی را به راحتی یارای رهائی از آن نیست!!!

خطائی بزرگ ، خطائی بزرگ ، خطائی بزرگ...

آه و هزاران هزار افسوس از روزگاری که خود از برای خود ساختم به راحتی نوشیدن یک جرعه آب که آن را با یک اقیانوس یارای جا به جایی نیست!!!

نسیم روح بخش زندگیم ،در دادگاه زندگی پای حکمم را خودم امضا نمودم و در مدت زمانی که فرصت بود از آن تقاضای تجدید نظر کنم مات و مدهوش و باد در سر زندگیم را به دست دبیران و کاتبان و هیات منصفه سپردم ، قافل از اینکه زمان را از دست می دادم...

حالا دیگر هیچ دادگاه و محکمه و دیوانی حاضر به شنیدن سخنانم نیست.

حالا؟؟؟

انگار هنوز خوابم ، حکم اجرا شده است !!!

نوش دارو پس از مرگ سهراب می خواهم؟؟؟!!!

تقاضای جبران خسارت هم نمی توانم بکنم چرا که حکم را خود پذیرفته بودم.

نازنینم ، مهربانم ، هم زبانم ، حال که تو را یافتم باید در دل پنهان نگهت دارم و با اشکها و خون دلهایم  عاشقانه محافظتت کنم که مبادا دست روزگار گردی از نا ملایمات بر پوست ظریف و زیبایت بنشاند.

تنها آرزویم اینست ، اعلام کنم ، عشق گمشده ام را ، تاج سرم را ، مونس و همدمم را یافته ام و همه به انتخابم احسنت و تبارک بگویند.

آری قسمت من و تو اینگونه رقم خورده است.

گل یاس خوش بوی من ، به تو هیچ ایرادی روا نیست همه مشکلات از جانب من است و دیواری سخت اطرافم را احاطه کرده که گذشتن از آن بدون عبور از دروازه آن امریست دشوارو کلید دار این دروازه فردیست نا سازگاربا یک نگهبان که مرا ممنوع الملاقات به آنها سپرده اند.

مهربانم آنگاه که با دستهایت سایهای مهر و محبت را بر سرم کشیدی و با لبانت عصاره زندگی را به رگ و پوستم روانه کردی و با گرمای آغوشت گرمای زندگی را به من هدیه نمودی و خواستی که من هم طعم دلنشین زندگی را بچشم و تمامی خطرات با من بودن را به جان خریدی و از بسیاری چیزهایی که داشتی و می توانستی داشته باشی به خاطر من گذشتی دریافتم که نیمه گمشده ام را امید زندگیم را یافته ام...

هر چند خیلی دیر...

فریاد می زنم آرام نخواهم نشست تا دست روزگار یکبار دیگر آنطور که خودش می خواهد صفحات زندگیم را ورق بزند

 تا آخرین دم ایستاده ام و از عشقم ، ایمانم ، روحم ، روانم ، دفاع می کنم و فریاد میزنم که :

 دوستت دارم

و تا آخر عمر مهرو محبتم را فرش زیر پایت و قلبم را خانه و منزلگاهت و همه وجودم را اساس زندگیت و روحم را برای مخارجت خواهم گذاشت و هیچگاه ترکت نخواهم کرد...

آمده ام تا منیت را تبدیل به ما کنم .

آمده ام تا با هم برویم نه جدا از هم...

در پایان حال خوشی دارم ، چون که تو را دارم

اشک ریزان مینگارم

نازنینم دوستت دارم

یا حق

|+| نوشته شده توسط کسری در دوشنبه بیستم خرداد 1387  |
 
 
بالا