تبليغاتX
همراه با ققنوس
صمیمیت و سادگی همراه با مطالبی بدون ریا و خود پسندی در کنار نظرات دوستان فرهیخته
 برای او که دوستش دارم

براي او مي نويسم  تا هیچ وقت از دستم ناراحت نشود.

شبی پرسیدمش با بیقراری

به غیر از من کسی را دوست داری؟

میان خند هایش گفت آری!

و بعد شروع كردم به معرفی او ِ شخصيتي كه مي تونم هميشه دوستش بدارم

بدون اينكه انتظاري ازش داشته باشم و اون هم منو دوست داره .

هنوز مطمئن نبودم  راهمو ادامه بدم  ِ اما چيزهايي مثل باغبون مقرراتی  بود

كه حتما بايد داد ميزدم  ِ هر چند کسی نفهمه چرا دارم داد مي زنم !

زلالي چشمانم را كسي جز تو در نمي يابد! پاكي دستانم را جز تو كسي درك  

نميكند ، من بودنم را چه  كسي جز تو مي بيند ؟

اينك تو را مي خواهم تشنه تر از هميشه ، افزون تر از هر زمان و بي تاب تر

از هر گاهي آخر من دچار تو گشته ام شايد دچار  سكوتي فرياد وار . در اين

شبها دنبال نشاني از تو مي گردم ! راستي تو كجايي ؟

مگر تو صدايم نزدي ؟ مرا به خويش نخواندي ؟ مي دانم اندكي دير است ولي

 آمدم!

 مگر يادت نيست كه چگونه مرا در ساحل غمها به آغوش كشيدي و نفست ،

 نفسم را عيسي  وار نمود و آن جاي پا ! جاي پاي تو بود در حاليكه من در

 آغوشت بودم !

 و چه استوارم بود قدمهايم وقتي تو راه رفتن را به من آموختي !

 من امشب آمده ام تا تو را در قعر وجودم حس كنم  ِ من آمده ام ! تو

 كجايي؟؟؟؟

 اينك در آستانه ي با تو بودنم ، در آستانه ي آغوش پر مهرت ...

 مرا درياب درياب درياب ...

 یا حق

|+| نوشته شده توسط کسری در یکشنبه هجدهم آذر 1386  |
 
 
بالا